نخستین موزه تاریخ شهر کرج و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری(مردم شناسی و گنجینه اسناد خطی و نسخ خطی عباس فتاحیان )
ابتدا با نیم نگاهی به واژههای عنوان، مطالبی در ذهن خواننده تداعی میشود و احتمالاً ما را چند قدم به عقب برمیگرداند، که خاطرات گذشته از سایر همایشها، گردشگری و صنایع دستی در ذهن ما نقش میبندد، یقیناً برای مخاطبین که سابقهای در عناوین فوق دارند نیز حسِّ کنجاوی، انگیزة مقایسه، اشتیاق فراگیری و کسب معرفت بیشتر جان میگیرد. به ویژه آنکه برای هر چه پربارتر شدن همایش، آوای میراث آریایی، معاونت فرهنگی، اجتماعی شهردارای، شهرداری، شورای اسلامی کرج، سازمان میراث فرهنگی و فرمانداری شهرستان کرج، همگی دست به دست هم دادهاند. از این رو، مشتاقانه روزشماری میکنند تا با دریافت جواب سؤالهای زیادی که از زمان دریافت دعوت نامه تا خاتمهی همایش در ذهن آنها نقش بسته، پاسخی معقول و مقبول پیدا کنند.
به ویژه اگر دغدغهی این را داشته باشند که امروزه کشورهای پیشرفتهی جهان به دنبال کارهای پرزحمت و کم فایده نیستند و از تاراج ثروت ملی و سهم نسلهای آینده پرهیز میکنند و راه آسانتری را یافته و صنعت پرسودتری را پیشه کردهاند، که کارخانههای آن بدون دود است، ضمن اینکه ارز آور و اشتغال زاست، گمرکات و کشتی و کامیون، یا لوله کشی برای صدور کالا نیاز ندارند، و به دنبال کسب درآمد به اقصی نقاط جهان هم سفر نمیکنند، بلکه گردشگران مشتاق جهانی را با فرهنگسازی، زیباسازی، موزهها، جاذبههای ویژه، صنایع دستی و انواع لَطایفَ الحِیَل به کشور خود فرا میخوانند، از این رو، با بیداری کشورها میدان رقابتی پدید آمده که در فینال مسابقات، بر مبنای صعود منحنیهای آمار توریستپذیری و ارز آوری، در مقایسه با ارسال توریست، امتیازها مشخّص گلهای صنعت گردشگری هر روز شکوفاتر میشود.
در این میان، شاید چین در آسیا، فرانسه در اروپا و آمریکا در قاره آمریکا گوی سبقت را از رقبا با به جا گذاشتن رکوردهای جدید ربودهاند، سایر کشورها نیز به ترتیب رتبهای را اخذ کرده و میکنند، حال یک مدعّو در این همایش علمی، تخصصی میخواهد بداند جایگاه کشورش ایران، در کجای منحنی است؟ برای ارتقاء چه راهکارهای کاربردی ارائه میشود، او چه نقشی میتواند ایفا کند؟ هموطنانش چه کردهاند؟ تا شاید تبسّمی از رضایت بر لبانش نقش بندد. و انبساط خاطری برایش پدید آید. همچنین استانی که شهر او به آن تعلق دارد در این میدان چه رتبه و جایگاهی دارد؟ میخواهد ضعفها و قّوتها را بداند. با قوتها بر خود ببالد و کمر همّت ببندد که با احساس مسئولیت برای جبران مافات از هیچ کوششی فروگذاری نکند.
بالاخره ساعت موعود فرا میرسد و خود را به محل همایش میرساند. دیدار دوستان و مشتاقان هر خواب آلودهای را به خود میآورد، اینجانب هم مثل سایرین اطراف محل همایش یعنی تالار زیبای شهیدان نژاد فلاح را ورانداز کردم که هنوز خاکروبههای نمایشگاه و غرفههای تخلیه شده داخل محوطه بود، لذا انسجام و انضباط لازم را در برگزاری همایش گردشگری و صنایع دستی احساس نمیکردم، وارد ورودی تالار شدم، با یک نسکافه گرم نفسی تازه کردم، کادر مجرب و دوره دیده گردانندگان همایش باعث امیدواری بیشترم شد. به ویژه با دیدن کسانی که همراه و همسوی هم، دوره گردشگری را گذرانده بودیم.
تبلیغات آژانسهایی را دیدم، صاحبان آژانس و کادر، بعد هم برنامههای همایش را در کاغذی با نموداری منظم و دقیق به اینجانب دادند، که از مدرسان صنعت گردشگری و اشخاص با تجربهتر و فرهنگساز نامی در لیست نبود. اما تعداد جمعیّت در سالن نشان میداد که همایش به موقع شروع نخواهد شد، مجلات گردشگری و حیات وحش، برای اینجانب تازگی داشت، از آن رو، قول همکاری دادم که برای ایشان مطلب بفرستم.
دوستی پرسید از «نخستین همایش کرج شناسی»اسمی برده نشده، گفتم: برای قضاوت زود است.
دیگری پرسید اطلاعات سخنرانان از موضوع همایش تا چه حد است، گفتم بعضی تازه نفس هستند، کرج را به خوبی نمیشناسند، کما اینکه ما همگان را نمیشناسیم. به هر حال، کم کم صندلیهای حدود نیمی از سالن اشغال شد، صحبتها کمتر شد، همهمه فرونشست و همایش با تلاوتی چند از کلام ا…. مجید توسط نوجوان خدری (۱۰ تا ۱۲ ساله) که صدایی رساو شیوا داشت آغاز شد، که الحق همراه با ذکر صلوات، فضای همایش معطّر، منوّر و مصهر شد، که لبخند رضایت بر لبانم نشست، سرود جمهوری اسلامی نیز بر شکوه مجلس بیش از پیش افزود، سالن جنبهی رسمیتری پیدا کرد، خانمها و آقایان از سخنان متفرقه لب فروبسته و منتظر خوش آمدگویی دبیر همایش سرکار خانم منّوری شدند، پشتکار، علاقه، پیگیری، جدّیت و ابتکار ایشان اوّلین چیزی بود که به ذهن مخاطب میرسید، تا جملات خوش آمد گویی و …. بهرحال، همایش با حضور کمرنگ مسئولان، معاونان و دست در کارانی که میشناختم رسمیت یافت پس از آن هم سخنرانی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان کرج. البته صحبتها کلّی و مروری بر روند امور بود. امّا کاملاً ویژه کرج نبود، برعکس سخنرانی نماینده محترم مجلس که خاصِّ کرج بود و از کلی گویی پرهیز میکرد. موسیقی سنّتی زنده، شادی بجایی به مجلس تزریق کرد و لبخندی بر لبان همگان نشست، مخصوصاً که سالن با رنگهای شادتر تزیین شده و فطرتاً جاذبهی بیشتری داشت. انتقادات سازنده نماینده دیگر مردم کرج تخلیهی روحی و روانی و همسویی بود برای امثال من که حرفیهایی برای گفتن دارند و جایی برای گفتن آن نمییابند.
سخنان قائم مقام و معاون محترم گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران نیز حاکی از آنچه گذشته و خواهد گذشت بود. کمتر جملهای خاص استعدادهای بالقّوه کرج به گوش میرسید. امّا تقدیر کتبی و حضوری از هنرمندان و کارآفرینان هنری کرج مرهمی بود الیتام بخش که با استقبال حاضران مواجه شد. بدون اینکه به صاحبان قلم و فرهنگسازان صنعت گردشگری توجهی شود.
تا اینکه هنگام پذیرایی شد، دوستان قدیمی یکدیگر را میدیدند و از زیارت هم شاد میشدند. و شاید هم به باعث و بانی همایش در دل درود میفرستادند. زنگ تفریح تمام شد و با اشتیاق علاقمندان برنامهها پیگیری شد. چرا که تجدید قوا هم شده بودند. کلیپهای تصویری از آثار به جای مانده از گذشتههای کرج و حومه روزنهی امیدی در زمینهی گردشگری (بیشتر توریست داخلی) در دل اینجانب سوسو زد تا توریستهای خارجی و اَرز آور، سخنرانی فرماندار کولیوند برای مشاغلی که در راستای گردشگری فعّالیت دارند نوید بخش بود.
و بیانات شهردار آقا زاده در تأیید فرموده فرماندار همراه با قولهای مساعد به صاحبان مشاغل مربوطه نویدی بود که بر رونق و شادی مجلس افزود.
حیف و صد حیف که نمایندگان محترم مجلس و مسئولان عالی رتبهی شهر و بانیان اصلی همایش (به جز برگزار کنندگان) جلسه را یکی پس از دیگری ترک فرمودند و از دیدن اسلایدهای ارزندهای محروم شدند که الحق و الانصاف برنامهی جهانگردی سرکار خانم یوسفی و آقای ادریسی، این پیام بران محترم کشورمان که پیام صلح را همراه با دوچرخهسواری دور دنیا به جهانیان رسانیده بودند و در هر کشور نهال یاد بودی همراه با پیامهای ارزنده کاشته و با سربلندی بعد از ۲ سال به میهن اسلامی بازگشته بودند بسیار جالب توجه بود. چرا که عزیزان عملاً کاری کرده بودند که من و شاید دیگران فقط درباره آن حرف میزنیم و هنوز تا آمادگی لازم برای توریست پذیری فاصلههای نجومی داریم که در یک جمله بهتر است بگویم: «به عمل کار برآید به سخن دانی نیست»
و یا به قول طنز پردازان:«به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست!» پس از آن موسیقی زنده و زنده کنندهای پخش شد که مرا به وادی چالشها و امیدها کشاند، که با احساس مسئولیت از خود میپرسیدم: مگر در نخستین همایش کرج شناسی، با صرف حدود ۱۵ میلیون تومان بودجه خاص کتابهای «چکیده مقالات کرج شناسی» حاوی ۱۰۸ چکیده مقاله در محورهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و۵۴ مقاله در محورهای فوق در کتاب قطور قطع رحلی با عنوان «مجموع مقالات کرج شناسی» در ارائهی افکار منوّر صاحبان مقاله که جملگی از فرهیختگان و فرزانگان و فرهنگیان و فرهنگ دوستان و شهروندان کرجی بودند به چاپ نرسید؟ از بودجهی همین شهر و همین مردم؟ دیگری کتاب «کتاب شناسی کرج» حاوی بیش از ۲۶۰۰ رکورد (سرنخهایی از کرج از لابههای کتابهای قدیم و جدید، پایان نامهها، رسالهها، مجلات، اسناد و …. مربوط به کرج ) چاپ نشد؟ چرا مسئولان نمیدانستند؟ اگر میدانستند چرا نفرمودند که در ادامهی آن چه باید کرد؟ به قوّتها و ضعفهای کشف شده از پیش هم اعتنایی نشد؟ اصلاً چرا این همایش عنوان «دومین همایش کرجشناسی» گردشگری و صنایع دستی را به خود اختصاص نداده بود؟
* چرا حداقل یک آگاه از دستآورد همایش اول به مدت حداقل ۱۰ دقیقه اشارهای به ضعفها، قوّتها و مطالبات مصوّب آن نکرد؟
سؤالات بسیاری روان مرا در هم ریخت، نفهمیدم کی موسیقی تمام شد، و در ادامه چند دقیقهای گذشت! نماینده صنفی رستورانهای بین راه چه گفت: به ویژه که هیچگاه خاطره خوشی از آنها نداشتهام و بنابر تجربه همیشه، نان و پنیر خود را به غزلآلای آنها ترجیح دادهام. سخنرانی نماینده هتل سازی دریا چه گفت؟ چه باید میگفت؟ چرا باید میگفت؟ تقدیر و تشّکر از آنها نیز نظرم را جلب نمیکرد، به نظر من همایش نمایشی و فرمایشی شد، تا ارائهی راهکار و تبادل اطلاعات ارزنده و برنامهریزی، که انتظارش را داشتم و بنمایهی همایش باید باشد.
به یادم آمد که دقیقاً هفت سال پیش در چنین روزهایی، اوایل ماه مهر ۱۳۸۱، کتابهای فوق را یکی پس از دیگری با چه زحمات شبانهروزی تحریر، تصحیح، تدوین، تکثیر و با کمک همکارانی دلسوز ارائه دادیم.
آن روز، اینجانب ضمن ارزیابی تمامی مقالات دریافته بودم که کرج شهری اکو توریستی است و با کوهها، گیاهان دارویی، چشمههای آب معدنی، اراضی ماسهای و کویری، محلههای مناسب ماهیگیری، قایقرانی، کایت سواری، ایجاد تلهکابین و …. که بیشتر آمادگی پذیرش توریستهای طبیعت گرد را دارد، به ویژه در بخش جذب کوهنوردها؛ چرا که کمترین هزینه را نسبت به سایر توریستهای تخصصی، تفریحی، تاریخی، ماجراجو، اقتصادی، زیارتی، فرهنگی و …. و نسبتاً زود بازده تراست. دلم شکست که اگر آن روز بنابر قطعنامهای پایانی نخستین همایش «دبیرخانه دائمی کرج شناسی» دایر میشد و اگر به مقالات رسیده و چاپ شده توسط مسئولان شهر توجّهی میشد. اگر به پیشنهاد اینجانب که مقالهی فرهنگی خود را ارائه دادم و عاجزانه در همایش از مسئولان خواستم که بسیاری از گروهها، نهادها، ارگانها، ادارات و وزارتخانههایی که به کار فرهنگ مستقیم دخالت دارند و بسیاری از گروهها، ارگانها، نهادها، سازمانهایی که غیر مستقیم به کار فرهنگ دخالت دارند، وحدت رویه نداشته باشند، باید شاهد شک، تردید، دین گریزی و شاید دینستیزی بعضی از جوانان در آینده باشیم، که متأسفانه جلساتی در مورد ایجاد وحدت رویه با وجود پی گیریهای اینجانب، که پیش از یکسال هم مشاور فرهنگی شورای شهر کرج بودم انجام نشد و اگر آن روز با اعتنا به مقاله و ارائهی پیشنهاد اینجانب، کتابی، مبنی بر معرفی ۸۰ قلهی بالای ۳۰۰۰ متر و ۱۹ قله بالای ۳۵۰۰ متر و ۳ قله بالای ۴۰۰۰ متر از آن قلاع در ارتفاعات شمالی کرج و حومه همراه با یخچالها، غارهای طبیعی، آبشارها و چشم اندازهای بسیار جالب به ۳ زبان انگلیسی، عربی و فارسی تدوین و به جهانیان معرفی میشد.
امروز شهر کرج توریست پذیر بود و چندسالی در ایجاد اشتّغال و ارزآوری و پیدا کردن جایگزینی برای صدور نفت - به سهم خود- جلو افتادهبودیم، البته هنوز هم دیر نیست، به قول معروف: «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است» امیدوارم با ساختن اِلِمانی برخواسته از استعدادهای بالقوه کرج برگرفته از طبیعت کرج که به اکوتوریست مربوط میشود و برای کرج مناسبتر است گام اول را برداریم که به صواب و ثواب نزدیکتر است. امیدوارم در همایشهای آینده دانش سالاری جایی برای عوام سالاری باقی نگذارد و تخصّصیتر عمل شود.
اما لازم به یادآوری است، متأسفانه، زمانی که عباس فتاحیان صاحب امتیاز اولین موزه کلان شهر کرج که کارهای بنیانیای را آغاز کرده است و با زحمت دقایقی وقت گرفته بود، با احساس و علاقه از شهرش، از اقداماتش، از آینده و اینکه دغدغه کاری بزرگ و شاید جهانی را در سر میپروراند، دفاع میکرد، آنها که باید میشنیدند و توان یاری بیشترش را داشتند نبودند؛ هرچند که مورد تشویق جدی حاضران قرار گرفت. به هر حال، به آثار ثبت شده در کرج اشاره کارآمدی داشت. با همه جوانی چون سالخوردگان میمانست و به سهم خودکارهایی را تجربه کرده بود، اما اینجانب عمق ماجرا را فراتر از آن میدانم که او بتواند به تنهایی از پس آن همه مشکلات عدیده بدون بودجه، بدون دریافت اختیار لازم از مسئولان، بدون پشتیبانی بیشتر رسانهای کشوری کار را به انجام برساند. با توجه به آنچه اجمالاً ذکر شد، و تجربهی بیش از ۲۰ سال تحقیق و تألیف، فکر میکنم همایش میتوانست بهتر از این که بوده باشد. چرا که از خود میپرسم.
* دستاورد این همایش به جز اطلاعرسانی سطحی که از بدیهیات است، دیگر چه بود؟
* راهکارهای آینده ساز و قابل اجرا بیشتر در چه زمینههایی بود؟
* کتاب و جزوه همایش که با اطلاعات جدید و ترغیب و تشویق شهروندان همراه باشد کجا بود و چه عنوانی داشت؟
* مجریان به کدام یک از اهداف از پیش تعیین شده دست یافتند؟ و هدف آنها چه بود؟
* ای کاش مجری که میخواست با خندههای گاه و بیگاه خود جوّ همایش را شاد نگه دارد، (در زمینهی گردشگری) تخصّصیتر بود.
* چرا بروشورهای تبلیغاتی بیشتر حاکی از خروج ارز و ارسال توریست به اَقصی نقاط جهان بود؟ و از جذب توریست و اشتغالزایی و ارز آوری و خنثی کردن تبلیغات دشمنان مطلبی نبود؟
* چه نویدی دادند که حدّاقل چند گامی در جهت رفع موانع پیشرفت شهر، مصّوب همایش سال ۱۳۸۱ تا به حال برداشته شده؟
* چرا انسجام موضوعی و مفهومی لازم بین امور مربوطه (و همایشها)به چشم نمیخورد؟
* چرا وحدت رویه در رفتار مسئولان فرهنگی شهر به چشم نمیخورد و همگی بر آنچه که میدانند و نمیدانند اجتهاد میکنند؟
* چرا از ارباب قلم که عمری در این راه قلم فرسایی و قدمفرسایی کردهاند کمتر حضور داشته و یا اصلاً حضور نداشتند؟
* و در مورد ایجاد اِلِمان شهر کرج، در جلب نظر شهروندان، جذب توریست که قطار گردشگری آینده را هدایت میکند؟ چه در سر میپرورانیم که کارآیی لازم را داشته باشد؟
از آنجا که ارباب ادب و صاحبان درایت تجربه را فوق علم دانستهاند، امیدوارم از صاحبنظران با تجربهتر در همایشها و تصمیمگیریها استفاده شود، و مسئولان کمیسیونهای فرهنگی و مدّعیان دانایی خود را از مشاوره بی نیاز ندانند که «همه چیز را همگان دانند» و حدّاقل خود به آیات «وشاور هم فی الامر» و یا «امر هُم شوری بینهم» که فرموده خداوند است، اعتنای بیشتری بفرمایند. البته به خود میگویم: «درد دل را به کسی باید گفت که مثال من و تو پردرد است»
و از آنجا که بزرگان فرمودهاند: «هرچه نامش نپسندیده کنی بهتر آن است که نادیده کنی»
اطاله کلام نکرده و به ضرب المثل «العاقل یکفیه الاشاره» بسنده میکنم.
بالاخره در حین مرور افکاری که به این نوشته منجر شد نمایش و همایش همزمان پایان یافت و عجب اینکه قرار شد با۴ اتوبوس ۱۰۰۰ نفر راهی جاده چالوس، باغ لاله شوند!!«تو خود حدیث مُفصل بخوان از این مُجمل» و در آنجا چه گذشت؟ برای آنها که نبودهاند، باید بگویم:
«نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل میخورد آن کس که حیایی دارد»
و بالاخره معلوم شد رستوران داران بین راهی و سرِ راهی و آقایان مدّعی دانایی از راه نارفتهای تعریف میکردهاند و میکنند! که بیش از ۵۰۰ نفر شاکی و ناراضی به جای گذاشتند برای آبرومندی شهر کرج و به حرمت قلم خود نمینویسم چه گذشت.
«وصف این هجران و این سوز جگر این زمان بگذار تا وقت دگر»
در خاتمه، اینجانب خود را موظّف میدانم، در پرداخت زکات علم اندک و تجربهی خویش در کلّیهی زمینههایی که به پیشرفت کلان شهر کرج مربوط میشود (به ویژه در پیشبرد اهداف فرهنگی با نوشتار، تصحیح و تدوین مکتوبات و اطّلاع رسانی فراگیر) پا پیش گذاشته و دست خدمتگزاران واقعی را ببوسم و بفشارم، تا شاید به شکرانهی ۳۳ سال زندگی، محلّ تولد و تحصیل فرزندان و نوادگانم، یعنی- کلان شهر کرج- قدمی ناچیز برداشته باشم، در صورتی که از من بخواهند- و اِلاّ
|
«نمیخواهم چو اقیانوس باشم |
که بر هر ساحلی پابوس باشم» |
که کتابها و مقالات اینجانب مؤید این ادّعاست، این نوید را هم میدهم که در پیشبرد اهداف عالیهی فوقالذکر«نخستین موزه کلان شهر کرج» با حمایت معاونت فرهنگی شهرداری فرهیختگان علاقمند جوانی گردآمدهاند و کارهای پژوهشی رو به انجام و سایت مربوط راه اندازی شده و رو به انسجام است. امیدوارم بتوانیم با همدلی، همراهی و همسویی، وحدت رویه و با وجود همه کاستیها، و سختیها موانعی را صادقانه از سر راه برداریم، چرا که
«ما آن شقایقیم که با داغ زندهایم»
ارادتمند اهل معرفت: ا- غ.م
۸/۷/۱۳۸۸
نظرتان را بگذاريد